ثبت نظر آزاد است
یوسف زهرا (ع) - منجی موعود: بهبود زندگی, آموزش در مسیر مهدویت
اگر جی میل دارید لطفا 1+ بدهید
گوگل پلاس
اگر وبلاگ دارید ، تبادل لینک کنید

منجی موعود

اس ام اس جدید

پوستر

پیج رنک

شعر جدید
موعود
تصویر روز
منجی موعود
از علی مطهری حمایت میکنیم
-
20 مطلب جدیدتر
نامه خانواده شهید بهشتی به علی مطهری

توضیحات علی مطهری درباره نطق جنجالی و نا تمامش در مجلس

مسیح علی نژاد موسس کمپین آزادی های یواشکی زنان ایران کیست؟؟؟

عکس: فروش اعضای بدن انسان روی تابلوی آیه قرآن...

پیام نوروزى مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۳

ظریف و روحانی را متوقف کنید !

دزدان در جلوی درب سالن همایشات صدا و سیما!؟

همسر علی مطهری از زندگی خصوصی او میگوید

چهره نورانی دو مداح معروف

زهره طبیب‌زاده نوری ...!؟

بیانیه علی مطهری در پاسخ به حرکت نامناسب دادستانی تهران

دعوت از آنان که حسرت شهادت دارند...!

وقتی حاج محمود کریمی در اتوبان بابایی تیر اندازی میکند!!

دیپلمات مست و قاتل عرب+ کاپیتولاسیون+ همه ماجراها !؟!

افشاگری درباره جریانات خطرناک داخلی (مهم!)

اعتبار مردمی صدا و سیما در حال نابودی

موضع مشترک کیهان ایران و هاآرتص اسرائیل ؟!

آقای جنتــــــی ، چه خبره ؟!

نتانیاهو: فریب رئیس جمهور ایران را نخورید

مناظره های جالب برنامه دیروز- پریروز- پس پریروز


مطالب ویژه
زلزله "طـــــلاق" در حال آغاز !

همه ی اتفاقاتی که در روز استیضاح وزیر کار در مجلس رخ داد....

داستان پسر اولیور استون+تصاویر قبل و بعد مسلمان شدن

ماجراهای احمدی نژاد و مادر مرحوم چاوز

داستان پسر اولیور استون+تصاویر قبل و بعد مسلمان شدن

نسل کشی شکنجه جنایات جنگی اعمال شنیع جـنایت و تـجاوز در تاریخ (150 عکس واقعی) 18+

داستان اصغر فرهادی+ 60 تصویر منتخب و دیدنی!

‏پوستر مینیاتوری جدید با موضوع حضرت علی (ع)

‏ملت شما را نخواستند...!

نسل کشی ارامنه+تصاویر (18+)

ثروت و اموال هاشمی رفسنجانی قبل و بعد انقلاب !

تمام ماجراهای جلسه سوال از رئیس جمهور در مجلس

‏کشف اسکلت انسان های غول پیکر قوم عاد+ تمام تصاویر

تصاویر گوگل ارض از تاثیر انفجار در پادگان نظامی سپاه پاسداران در ملارد

لوگوهای حمایتی متنوع و جدید

پوستر با کیفیت چاپ برای شب یلدا

‏پوستر جدید برای امام رضا (ع)

کد افزایش پیج رنک‏

تاریخچه فرقه حجتیه

فراخوان: روز بقیع را فراموش نکنیم..

سرطان بیماریی از درون !؟!

آرشیو مذهبی
گونه شناسی اندیشه منجیِ موعود در اسلام

داستان پسر اولیور استون+تصاویر قبل و بعد مسلمان شدن

تاریخچه فرقه حجتیه

دیدگاه فرقه حجتیه درباره مهدویت و ظهور

دیدگاه فرقه حجتیه درباره جهاد و مبارزه در راه خدا

دیدگاه فرقه حجتیه درباره مسئله مرجعیت

دیدگاه فرقه حجتیه نسبت به تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور

دیدگاه فرقه حجتیه درباره ولایت فقیه

دیدگاه فرقه حجتیه درباره اقتصاد

دیدگاه فرقه حجتیه درباره دین

فراخوان: روز بقیع را فراموش نکنیم..

دعای معروف دکتر شریعتی‏

‏روزه در دین مسیحیت

روزه در دین یهود‏

روزه در دین زرتشت‏

منجی موعود در 22 کتاب مقدس جهان

بزرگترین فتنه زمان ظهور

بشارات و اشارات از رسـول خـدا(ص)

تعلق اراده ازلى به اقامه عدل جهانى

جملات قصار از پیامبر درباره مهدی موعود

جملات قصار ائمه(ع)درباره مهدی موعود

کتب اهل سنت و مهدی موعود (عج)

امام زمان (عج) در کوچه های محرم

یوسف زهرا (ع)

نگاهی به مسئله انتظار

امام علی(ع) و نوید از مهدى موعود

امامان (ع) و نوید از مهدی موعود

13 روایت از پیامبر درباره مهدى موعود

مبانى کلامى مهدویّت

مبانى اعتقادى مهدویت

امام زمان از نگاه امام خمینى

امام سجاد و نوید از مهدی موعود

امام عسکرى و نوید از مهدی موعود

امام حسن و نوید از مهدی موعود

امام هادى و نوید از مهدی موعود

امام جواد و نوید از مهدی موعود

امام رضا و نوید از مهدی موعود

امام کاظم و نوید از مهدی موعود

امام صادق و نوید از منجی موعود

امام باقر و نوید از مهدی موعود

امام حسین و نوید از مهدی موعود

قرآن کریم و نشانه هاى ظهور مهدى


آرشیو علمی-آموزشی
پاور پی دی اف: نرم افزاری قدرتمند برای کار با PDF

ماجراهای مرموز و بی پاسخ جهان

بهترین و بزرگترین سایت درباره سردرد

آشنایی بیشتر با 7-Zip

آشنایی بیشتر با 7-Zip

قدرتمندترین آنتی ویروس و نرم افزار امنیت اینترنتی جهان با لینک دانلود

دانلود کتاب آموزش دانلود به زبان ساده

دانلود کتاب همه چیز درباره سال 2012

کد افزایش پیج رنک‏

کابوس پیج رنک page rank‏

از فایر فاکس استفاده کنید‏

بالا بردن پیج رنک‏

‏کشف اسکلت انسان های غول پیکر قوم عاد+ تمام تصاویر

انهدام غول آپلود ایران و معضل آپلود

آموزش شارژ پرینتر لیزری (مصور)

21 روش افزایش بازدید وبلاگ

ارتقاء رتبه در الکسا

بدست آوردن سریع page rank

پیج رنک ( Page Rank ) گوگل

1 نکته تضمینی افزایش پیج رانک

سایت خود را آنالیز کنید

ثبت URL در گوگل

30 روش افزایش بازدید سایت

افزایش آمار بازدیدکنندگان سایت

همه چیز درباره سال 2012 (1)

همه چیز درباره سال 2012 (2)

همه چیز درباره سال 2012 (3)

بهترین روش افزایش رتبه در موتور های جستجو گر

افزایش بازدید کنندگان

روش افزایش ترافیک وب سایت

بهترین روش افزایش بازدید سایت

آرشیو اجتماعی-فرهنگی-سیاسی
درگیری بر سر سفره خالی ملت

مسخره کردن ملت یا نظام ؟ !

با دستمزد ۴۸۷ هزار تومانی-چه غذاهایی میشه پخت ؟

آیا مشایی در مجلس نماینده دارد ؟؟!!!...

تعیین نرخ حقوق و دستمزد سال 92 در مذاکرات شیر و خرگوش

هر کس آجیل نخره یعنی شرف داره...

ابوالفضل علمدار، مشایی را نگه دار...

ماجراهای داوود و محمود احمدی نژاد...!؟

بیداد تورم و کاهش وحشتناک ارزش ریال در سال جهاد ...

بیداد تورم و کاهش وحشتناک ارزش ریال در سال جهاد ...

داستان اصغر فرهادی+ 60 تصویر منتخب و دیدنی!

پاسخ متکی به سخنان رییس جمهور

تمام ماجراهای جلسه سوال از رئیس جمهور در مجلس

لیست نامزدهای انتخاباتی جریان انحرافی

تحلیلی بر مسئله برائت از قانون شکنان(تحلیل ماجراهای سردار علایی)

دلار می تازد،سکه صعود می کند،ریال رنگ می بازد،و تورم بیداد می کند

ثروت و اموال هاشمی رفسنجانی قبل و بعد انقلاب !

واکاوی ریشه های بروز خشونت

نفوذ روز افزون جریان انحرافی

نسل کشی ارامنه+تصاویر (18+)

دوست ندارم یک نظامی باشم، هرگز

تصاویر گوگل ارض از تاثیر انفجار در پادگان نظامی سپاه پاسداران در ملارد

‏سفر به آمریکا و سازمان ملل با عهد و عیال!

‏ملت شما را نخواستند...!

‏اسناد جدید درباره اختلاس بزرگ

‏اصلاح سخنان رئیس جمهور درباره اختلاس 30 تریلیون ریالی

‏حسن روابط دول ایران و روس

‏وضعیت وحشتناک بیکاری و اشتغال!

‏مشایی همچون شهید بهشتی ...

‏قحطی و گرسنگی در سومالی

اگه بد میگم ، بگو !!‏

حقایق جدایی ابراهیم مالک اشتر از مختار !!‏

فلج شدن سرباز اصفهانی بر اثر تنبیه بدنی+(تصاویر)‏

بیانات مقام معظم رهبری درباره مسئله انتظار و مهدویت

نسل کشی شکنجه جنایات جنگی اعمال شنیع جـنایت و تـجاوز در تاریخ (150 عکس واقعی) 18+

آخرین و مهمترین اخبار حاشیه ای امروز

افشاگری‌های نماینده ولی‌فقیه درباره جریان انحرافی

شکنجه فجیع دختر بچه+تصاویر

سرطان بیماریی از درون !؟!

تشکر از دولت دهم

درباره سی دی انحرافی ظهور بسیار نزدیک است

سناریوی برابری زنان با مردان!!

تصاویر دردناک از غسل شهید بحرینی

پیام نوروزی مقام معظم رهبری 1390

امام حسین (ع) در بحرین

مادری که تمرین فرشته بودن می‌کند!

ظلم و ستم در حق انبوه شیعیان بحرین

ظهور یکی از آخرین علائم ظهور امام زمان



موضوعات
()
امکانات جانبی
کلام نور
به یاد من باشید ، تا به یاد شما باشم
قرآن کریم/سوره بقره/آیه 152
درس زندگی
اگر به دست راست بروی به گمراهى افتاده‏ اى و اگر به دست چپ‏ گرایش یابی ، باز هم به گمراهى افتاده‏ اى. پس راه میانه را در پیش گیر که رهایى در همان است .

امام علی (ع) -- نهج البلاغه خطبه 16
شاخص
« نه تنها وصیت اكید من به قوای مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام ،عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛ و قوای مسلح مطلقاً ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند.

فرازی از وصیتنامه امام خمینی (ره)

با گذاشتن ايميل پاسخ نظر خود را در ايميلتان هم دريافت كنيد.

یوسف زهرا (ع)

 اندازه متن:  1  2  3  4  5  6 


یوسف زهرا علیه السّلام


نصرت اللّه آیتى

گفتند خلایق که تویى یوسف ثانى

چون نیک بدیدم ، به حقیقت ، به از آنى

حافظ
مقدمه
یکى از ویژگى هاى روانى آدمى این است که هماره در رویارویى با امر تازه و بدیع ، حالت دفاعى به خود مى گیرد و کم تر به پذیرش آن گردن مى نهد. این امر به ویژه آن گاه تشدید مى شود که پدیده ى جدید حالت رمزگونه داشته باشد و اعتقاد به آن ، زمینه ساز تحولى بنیادین در باورها، اندیشه ، منش و روش زندگى او شود. برعکس ، در برابر موضوعى که پیشینه داشته یا در زمان هاى پیش ، یک یا چند بار رخ داده است ، مقاومت چندانى از خود نشان نمى دهد و به سادگى ، آن را مى پذیرد.


یکى از شیوه هاى چیره شدن بر این وضعیت ، عادى جلوه دادن آن مساءله است . یعنى باید این نکته را به جامعه تبیین کرد که موضوع مورد نظر، مسبوق به سابقه بوده و براى دیگران نیز رخ داده است . قرآن کریم نیز همین شیوه را به کار گرفته است . در صدر اسلام ، روزه ، حکمى جدید و همراه با اندکى مشقت بود؛ زیرا روزه دار مى بایست از بسیارى از امور مباح چشم بپوشد و از ارتکاب آن ها خوددارى کند. شاید برخى مسلمانان در برابر چنین حکم بى سابقه اى ، واکنش ‍ نشان مى دادند و آن را به سختى مى پذیرفتند. از این رو، قرآن کریم ، ابتدا مسلمانان را از نظر روانى براى پذیرش آن آماده مى کند. خداوند متعال مى فرماید:
یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلهم .
(172)
اى کسانى که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر پیشینیان شما، نوشته شد.
یعنى مپندارید که این تکلیف ، مساءله اى بى سابقه و فراتر از توانایى شما است . هرگز چنین نیست ؛ زیرا وجوب روزه ، حکم متداولى است که گذشتگان نیز موظف بوده اند آن را انجام دهند.
مسایلى مانند اعتقاد به حضرت مهدى (عج ) و غیبت و ظهور ایشان نیز به ظاهر بدیع و بى سابقه بوده و طول عمر ایشان با هاله اى از رمز و راز و شگفتى همراه است . افزون بر آن ، این باور بر همه ى شؤ ون حیات آدمى تاءثیرى بنیادین بر جا مى گذارد. از این رو، برخى افراد از پذیرش آن سرباز مى زنند و آن را انکار مى کنند. امامان معصوم علیهم السّلام در برابر این اندیشه ، کوشیده اند با بیان موارد مشابهى که در تاریخ گذشته - بویژه تاریخ پیامبران الهى علیهم السّلام - رخ داده است ، مساءله ى غیبت امام عصر (عج ) و دیگر مفاهیم مربوط به آن را عادى جلوه دهند، تا مردم به گمان بى سابقه بودن ، در آن به دیده ى شک و تردید ننگرند. براى نمونه ، به کلام نورانى حضرت مهدى (عج ) به شیخ صدوق مى توان اشاره کرد. اصل ماجرا را از زبان شیخ صدوق مى شنویم :
شبى در عالم رؤ یا دیدم که در مکه ام و گرد خانه ى خدا طواف مى کنم . در دور هفتم نزد حجرالاسود آمدم و آن را لمس کردم و بوسیدم . در این هنگام ، دعاهایى را که براى زمان بوسیدن حجرالاسود است ، مى خواندم . در این حال ، مولاى خود حضرت مهدى (عج ) را دیدم که بر در خانه ى کعبه ایستاده اند. با خاطرى پریشان به حضرت نزدیک شدم . حضرت با نگاهى به رخساره ام به فراستِ خود، راز دلم را دانست . به او سلام کردم . حضرت پس از جواب سلام ، فرمود: چرا درباره ى غیبت ، کتابى نمى نویسى ، تا اندوه دلت را بزداید؟ عرض کردم : یابن رسول اللّه ! در این باره کتاب نوشته ام . حضرت پاسخ دادند: منظورمان این نیست که همانند گذشته بنویسى . کتابى درباره ى موضوع غیبت بنگار و در آن ، غیبت هاى پیامبران علیهما السّلام را بیان کن .
چون سخن حضرت به پایان رسید، از دیدگانم پنهان شدند. من از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و مناجات پرداختم . چون صبح دمید، نگارش این کتاب را آغاز کردم .
(173)
حضرت یوسف یکى از پیامبرانى است که حضرت مهدى در روایت ها به ایشان تشبیه شده اند. البته در این روایت ها، حضرت مهدى (عج ) از جهت هاى گوناگون به حضرت یوسف علیه السّلام تشبیه شده اند. امام باقر علیه السّلام در روایتى تنها به شباهت در غیبت اشاره کرده اند.(174) هم چنین ایشان در جایى دیگر، به شباهت هاى دیگرى اشاره فرموده اند.(175) حال آن که امام صادق علیه السّلام بدون اشاره به شباهت هاى پیشین ، شباهت دیگرى بر شباهت هاى یاد شده مى افزایند.(176) این ها نشان مى دهد که منظور، حصر شباهت ها در موارد یاد شده نبوده ، بلکه تنها براى نمونه به برخى از آن ها اشاره شده است . با توجه به این نکته و با الهام از فرمایش حضرت مهدى (عج ) به شیخ صدوق ، این نوشتار مى کوشد با تاءمل در قرآن و روایت ها، شباهت و همانندى هاى موجود میان یوسف زهرا علیه السّلام و یوسف یعقوب علیه السّلام را بازگو کند، تا از این رهگذر، فهم و پذیرش امر حضرت مهدى ، آسان تر گردد.

 

 

1 - غیبت
برجسته ترین همانندى میان یوسف زهرا علیه السّلام و یوسف یعقوب علیه السّلام ، همانندى در غیبت است . امام باقر علیه السّلام به محمدبن مسلم مى فرماید:
یا محمّد بن مسلم ان فى القائم من اهل بیت محمّد علیهم السّلام شبه من خمسة من الرسل یونس بن متى و یوسف بن یعقوب و موسى و عیسى و محمّد صلوات اللّه علیهم ... وامّا شبهه من یوسف بن یعقوب علیه السّلام فالغیبة من خاصته و عامته و اختفائه من اخوته ....
(177)
اى محمّد بن مسلم ! قائم آل محمّد (عج ) با پنج تن از پیامبران شباهت دارد: یونس بن متى و یوسف بن یعقوب و موسى و عیسى و محمّد صلوات اللّه علیهم ... و امّا شباهت او به یوسف در غیبت اوست از اقوام دور و نزدیک و از برادران خود....
نخستین سؤ ال درباره ى این شباهت ، آن است که میان غیبت امام عصر (عج ) و غیبت یوسف علیه السّلام تفاوت فراوانى وجود دارد؛ زیرا غیبت یوسف علیه السّلام ، غیبتى است نسبى ؛ یعنى هرچند او از کنعان ، برادران و پدر و مادر خود غایب بود، ولى از دیدگان مصریان غایب نبود. او با مصریان ، گفت و گو و رفت و آمد داشت ، در حالى که غیبت حضرت مهدى (عج ) غیبتى است مطلق و آن حضرت از دیدگان همگان غایب اند. از این رو، قیاس آن دو با یکدیگر قیاس مع الفارق است . پاسخ به این نکته ، در شباهت دوم خواهد آمد.

 

2 - حضور
برادران یوسف براى خرید آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه یوسف وارد شدند. وى در نخستین نگاه و گفت و گو، آنان را شناخت ، ولى آنان یوسف را نشناختند. آنان بى آن که به هویت یوسف پى برند، با وى سخن گفتند و داد و ستد کردند.
فدخلوا علیه فعرفهم وهم له منکرون .
(178)
(برادران یوسف ) بر او وارد شدند. او، آنان را شناخت ، ولى آنان او را نشناختند.
یوسف زهرا نیز در میان مردم حضور دارد. در کنار آنان راه مى رود و بر فرش هاى آنان پا مى نهد و... ولى مردم ، او را نمى شناسند. بسیارى بر این باورند که غیبت امام عصر (عج ) به این معنى است که آن حضرت ، در آسمان ها یا عوالم دیگرى زندگى مى کنند. بنابراین ، حضرت مهدى (عج ) از دیدگان همه ى انسان ها پنهان هستند و کسى ، ایشان را نمى بیند. براساس این باور، نکته اى که پیش از این گذشت ، به ذهن مى رسد که مقایسه ى حضرت مهدى (عج ) با حضرت یوسف علیه السّلام ، مقایسه اى ناتمام است . امّا حقیقت ، این است که تصویر یاد شده ، خطا و به دور از واقعیت است . او در میان مردم رفت و آمد مى کند و در کوچه و بازارها قدم مى گذارد. مردم ، آن حضرت را مى بینند، گرچه او را نمى شناسند.
سدیر مى گوید:
سمعت اباعبداللّه علیه السّلام یقول : ان فى القائم شبه من یوسف علیه السّلام . قلت : کانک تذکر حیرة و غیبته فقال لى : ما تنکر هذه الامة اشباه الخنازیر ان اخوة یوسف کانوا سباطا اولاد انبیاء تاجروا یوسف وبایعوه وهم اخوته وهو اخوهم فلم یعرفوه حتى قال لهم انا یوسف ... فما تنکر هذه الامة ان یکون اللّه عزوجل یفعل بحجته ما فعل بیوسف ان یکون یسیر فى اسواقهم ویطاء بسطهم وهم لایعرفونه حتى یاءذن اللّه عزوجل ان یعرفهم بنفسه کما اذن لیوسف حتى قال لهم هل علمتم ما فعلتم بیوسف واخیه اذ انتم تجهلون قالوا اءنک لانت یوسف قال انا یوسف وهذا اخى .
(179)
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
قائم (عج ) شباهتى با یوسف دارد. عرض کردم : گویا حیرت و غیبت او را مى فرمایید؟ حضرت فرمودند: چرا این امت ، قضیه ى حضرت یوسف را انکار نمى کنند؟ برادران یوسف با این که پیغمبر زاده و برادر یوسف بودند و او نیز برادرشان بود، با او تجارت و خرید و فروش کردند و او را نشناختند، تا این که یوسف ، خودش را معرفى کرد و گفت : من یوسفم ... با این حال چرا آنان منکرند که خداوند عزوجل با حجت خود، همان کارى را بکند که با یوسف کرد؟ او در بازارهاى شان راه مى رود و بر فرش هاى آنان گام مى نهد، ولى مردم او را نمى شناسند، تا هنگامى که خداوند به او اجازه دهد که خودش را معرفى کند. همان گونه که به یوسف اجازه داد و یوسف گفت آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید آن گاه که جاهل بودید؟ گفتند: آیا تو همان یوسفى ؟ گفت : (آرى ) من یوسفم و این ، برادر من است .
و باز امام صادق علیه السّلام فرمود:
ان فى صاحب هذا الامر سنن من الانبیاء علیهم السّلام ... وامّا سنة من یوسف فالسنة یجعل اللّه بینه وبین الخلق حجابا یرونه ولا یعرفونه ....
(180)
صاحب این امر امام مهدى (عج ) با برخى از پیامبران ، شباهت هایى دارد... امّا شباهت او به یوسف ، در پرده بودن او است ؛ یعنى خداوند کارى مى کند که هر چند او را مى بینند، ولى نمى شناسند.

 

3 - کودکى
غیبت یوسف از دوران کودکى آغاز شد.
و جاءت سیارة فارسلوا واردهم فادلى دلوه قال یابشرى هذا غلام .
(181)
و (در همین حال ) کاروانى فرا رسید و ماءمور آب را (در پى آب ) فرستادند. او دلو را در چاه افکند. (ناگهان ) صدا زد: مژده باد این کودکى است (زیبا و دوست داشتنى )!
غیبت یوسف زهرا علیه السّلام نیز از دوران کودکى آغاز شد.
قال ابوعبداللّه علیه السّلام :
قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله لابد للغلام من غیبته فقبل له ولم یا رسول اللّه ؟ قال یخاف القتل .
(182)
امام صادق علیه السّلام از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نقل مى کند که حضرت فرمودند:
ناچار براى آن کودک (امام مهدى (عج )) غیبتى خواهد بود. پرسیده شد: براى چه ؟ فرمودند: از ترس کشته شدن .
حضرت مهدى (عج ) در سال 255 هجرى به دنیا آمد. آغاز غیبت صغرا نیز در سال 260 هجرى است . بنابراین ، ایشان در آغاز غیبت صغرى ، 5 ساله بوده اند.

 

4 - زیبایى و بخشندگى
همان گونه که یوسف در زیبایى و بخشندگى ، شهره ى آفاق بود، یوسف زهرا علیه السّلام نیز به بالاترین درجه ى این دو ویژگى آراسته است .
عن ابى نصر قال سمعت ابا جعفر علیه السّلام یقول :
فى صاحب هذا الامر اربع سنن من اربعة انبیاء... وسنة من یوسف من جماله و سخائه ....
(183)
ابى نصر مى گوید امام باقر علیه السّلام فرمودند:
صاحب این امر (حضرت مهدى (عج )) با چهار پیامبر شباهت هایى دارد... شباهت او با یوسف ، در زیبایى و بخشندگى اوست ....
رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
لیبعثنَّ اللّه عزوجل فى هذه الامة خلیفةً یحثى المال حثیا و لا یعدّه عدّا.
(184)
به زودى خداوند عزوجل در این امت ، خلیفه اى را بر مى انگیزد که مال را بى آن که بشمارد، به دیگران مى بخشد.

 

5 - هراس
یوسف در عالم رؤ یا دید که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرش ‍ سجده مى کنند، ولى به سفارش پدر از ترس مکر برادران ، رؤ یاى خویش را پنهان کرد.
اذ قال یوسف لابیه یا ابت انى راءیت احد عشر کوکبا والشمس ‍ والقمر راءیتهم لى ساجدین قال یا بُنىّ لاتتقصص رؤ یاک على اخوتک فیکیدوا لک کیدا.
(185)
(به یاد آور) هنگامى را که یوسف به پدرش گفت : پدر! من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرم سجده مى کنند. (یعقوب ) گفت : فرزندم ! خواب خود را براى برادرانت بازگو مکن ؛ زیرا براى تو نقشه ى (خطرناکى ) مى کشند.
یوسف زهرا علیه السّلام نیز همین گونه است ؛ یعنى به دلیل هراس ‍ از دشمنان ، باید نام مبارکش پنهان باشد.
عن ابى خالد الکابلى قلت لمحمد بن على الباقر علیه السّلام :
ارید ان تسمیَّه لى حتى اعرفه باسمه فقال : ساءلتنى واللّه یا ابا خالد عن سؤ ال مجهد ولقد ساءلتنى عن امر لوکنت محدّثا به احدا لحدثتک ولقد ساءلتنى عن امر لو ان بنى فاطمه عرفوه حرصوا على ان یقطعوه بضعة بضعة .
(186)
ابوخالد کابلى مى گوید به امام باقر علیه السّلام عرض کردم :
نام مبارک او (حضرت حجت علیه السّلام ) را براى من بگویید تا او را به نام بشناسم . حضرت فرمودند: اى اباخالد! به خدا سوگند! پرسش زحمت انگیز و مشقت آورى از من پرسیدى و درباره ى مساءله اى از من پرسیدى که اگر گفتنى بود، به یقین به تو مى گفتم . تو درباره ى چیزى از من پرسش کردى که اگر بنى فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند که او را تکه تکه کنند.

 

6 - ظلم
دلیل غیبت یوسف ، ستم برادران در حق او بود، یعنى حسادت ورزیدن و به چاه افکندن او.
واجمعوا ان یجعلوه فى غیابت الجب .
(187)
وتصمیم گرفتند وى را در نهان گاه چاه قرار دهند.
یکى از حکمت هاى غیبت یوسف زهرا علیه السّلام نیز ستم حاکمان و طاغوت هاى خون آشام در حق آن حضرت است .
عن زرارة بن اعین قال :
سمعت الصادق جعفربن محمّد علیه السّلام یقول : ان للقائم غیبة قبل ان یقوم قلت ولم ذلک جعلت فداک ؟ قال یخاف و اشار بیده الى بطنه وعنقه .
(188)
زراره مى گوید:
از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: قائم (عج ) پیش از قیامش غیبتى دارد. عرض کردم : فدایت شوم چرا؟ حضرت با اشاره به شکم و گردن مبارکشان فرمود (از کشته شدن ) مى ترسد.
طاغوتیان عصر ما در شمار، از طاغوتیان عصر تولد حضرت ، کمتر و از نظر ابزار نظامى ، ضعیف تر نیستند. خون آشامى و جنایت پیشه گى شان نیز به مراتب از آنان بیشتر است . پس آن ترس هنوز وجود دارد. به امید آن روزى که یاوران کارآمدى پرورش یابند تا بتوانند سپر بلاى حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند؛ زیرا که فراهم آمدن چنین افرادى ، پیش زمینه ى فرا رسیدن روز موعود است .

 

7 - ریزش و رویش
برادران یوسف ، او را به چاه افکندند؛ زیرا دل هاى شان از حسد آکنده بود. بنابراین ، خوبى هاى او را نمى دیدند، ولى غریبه ها از دیدن او مسرور گشتند و اظهار شادمانى کردند.
وجاءت سیارة فارسلوا واردهم فادلى دلوه قال یا بشرى هذا غلام .
(189)
و (در همین حال ) کاروانى فرا رسید و ماءمور آب را (در پى آب ) فرستادند. او، دلو خود را در چاه افکند. (ناگهان ) صدا زد: مژده باد این کودکى است (زیبا و دوست داشتنى )!
هنگام رو به رو شدن با یوسف زهرا نیز برخى مسلمانان ، بر وى شمشیر مى کشند؛ زیرا سینه هایى آکنده از کینه دارند یا خود را از او بیشتر دوست دارند یا این که خود را زمام دار امور خویش مى دانند و در برابر راءى و نظر او، راءى و نظرى جداگانه براى خود قایل اند و یا....
امام صادق علیه السّلام فرمود:
القائم (عج ) یلقى فى حربه مالم یلق رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله . ان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله اتاهم وهم یعبدون الحجارة منقورة وخشبا منحوته وان القائم یخرجون علیه فیتاءولون علیه کتاب اللّه و یقاتلونه علیه .
(190)
قائم (عج ) در پیکار خود با چنان چیزى رو به رو خواهد شد که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله با آن رو به رو نگردید. همانا رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در حالى به سوى مردم آمد که آنان ، بت هاى سنگى و چوب هاى تراشیده را مى پرستیدند. ولى قائم (عج ) چنان است که بر او مى شورند و کتاب خدا را بر ضد او تاءویل مى کنند. آن گاه به استناد همان تاءویل ، با او به جنگ برمى خیزند.
در این میان ، برخى بیگانگان هستند که از دیدنش خشنود مى شوند و به او مى پیوندند؛ زیرا با فطرت هایى پاک به سوى او مى روند و با چشمانى بى غرض به او مى نگرند.
امام صادق علیه السّلام مى فرماید:
اذا خرج القائم (عج ) خرج من هذا الامر من کان یرى انه من اهله و دخل فیه شبه عبدة الشمس والقمر.
(191)
چون قائم (عج ) قیام کند، کسى که خود را اهل این امر مى پنداشته است ، از این امر بیرون مى روند. در مقابل ، افرادى مانند خورشید پرستان و ماه پرستان ، به آن مى پیوندند.

 

8 - بهاى اندک
کاروانیانى که یوسف را یافتند، او را به بهاى اندکى فروختند؛ زیرا از ارزش آن درّ یگانه ، آگاهى نداشتند.
و شروه بثمن بخس دراهم معدود وکانوا فیه من الزاهدین .
(192)
و (سرانجام ) او را به بهاى اندکى - چند درهم - فروختند و نسبت به (فروختن ) او بى رغبت بودند.
برخى شیعیان نیز به دلیل نا آگاهى از مقام و منزلت حضرت مهدى (عج ) و از سر هواپرستى و دنیاخواهى ، افتخار محبت و خدمت به آستان او را، به بهاى اندکى فروخته و رشته ى پیوند خود را گسسته اند. تاریخ ، نمونه هاى فراوانى از این مردمان را به یاد دارد. براى مثال ، از ابوطاهر محمّد بن على بن بلال مى توان نام برد. وى به طمع اموالى که از حضرت مهدى (عج ) نزد او بود، آن را به محمّد بن عثمان عمرى - سفیر دوم - نسپرد و ادعا کرد که خود وکیل حضرت مهدى (عج ) است . حضرت مهدى (عج ) نیز توفیقى در لعن او صادر کرد.
(193)


9 - بردبارى
نخستین واکنش یعقوب هنگام غیبت یوسف ، در پیش گرفتن صبر نیکو و یارى جستن از پروردگار است .
جاءوا على قمیصه بدم کذب قال بل سولت لکم انفسکم امرا فصبر جمیل واللّه المستعان على ما تصفون .
(194)
و هنگامى که پیراهن او را با خونى دروغین (آغشته ساختند و نزد پدر) آوردند، گفت : هوس هاى نفسانى شما، این کار را براى تان آراسته است . من بردبارى نیکو (و شکیبایى بدون ناسپاسى ) خواهم داشت و در برابر آن چه مى گویید، از خداوند، یارى مى جویم .
شیعیان نیز هنگام رو به رو شدن با غیبت یوسف زهرا علیه السّلام ، باید در برابر بلاها و آزمایش هاى الهى ، بردبار باشند.
امام رضا علیه السّلام فرمود:
واللّه ما یکون ما تمدّون الیه اعینکم حتى تمحصوا وتمیّزوا وحتى لایبقى منکم الا الاندر فالاندر
(195)؛
به خدا سوگند! آن چه چشمان تان را به سویش مى دارید و منتظرش ‍ هستید، رخ نخواهد داد، تا این که پاک سازى و جداسازى شوید و از شما نماند مگر هرچه کم تر و کم تر.
هم چنین باید در برابر به درازا کشیدن غیبت ، شکیبایى ورزند؛ یعنى در ظهور پیش از موعد مقرر آن ، شتاب نکنند.
مهزم مى گوید به امام صادق علیه السّلام عرض کردم :
جعلنى اللّه فداک متى هذاالامر؟ فقد طال . فقال : کذب المتمنّون وهلک المستعجلون و نجا المسلّمون و الینا یصیرون .
(196)
فدایت شوم این امر - قیام قائم آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله - چه زمانى رخ خواهد داد؟ این امر به درازا کشید. حضرت فرمود: آرزومندان خطا کردند، شتاب جویان هلاک شدند و آنان که تسلیم اند، نجات یافتند و به سوى ما باز خواهند گشت .

 

10 - امید و نا امیدى
چون خورشید یوسف در پس ابرهاى غیبت فرو رفت ، یعقوب هرگز امید خود را از دست نداد و از رحمت الهى و بازگشت یوسف ناامید نشد. و از خداوند درخواست مى کرد که به زودى یوسف را ببیند.
عسى اللّه ان یاءتینى بهم جمیعا.
(197)
امیدوارم خداوند، همه ى آنان را به من باز گرداند.
ولى در مقابل ، برادران با این که او را نکشتند و در چاه انداختند به امید این که قافله اى ، او را بیابد و با خود ببرد.
قال قائل منهم لاتقتلوا یوسف والقوه فى غیابت الجب یلتقطه بعض ‍ السیارة ان کنتم فاعلین .
(198)
یکى از آنان گفت : یوسف را نکشید. اگر مى خواهید کارى انجام دهید، او را در نهان گاه چاه بیافکنید تا قافله هایى ، او را برگیرند (و با خود به مکان دورى ببرند).
با این حال ،برادران ، یوسف را فراموش کرده بودند. چون یعقوب ، از یوسف یاد مى کرد، وى را سرزنش مى کردند.
قالوا تاللّه تفتؤ ا تذکر یوسف حتى تکون حرضا او تکون من الهالکین .
(199)
گفتند: به خدا سوگند! تو آن قدر از یوسف یاد مى کنى که ممکن است بیمار شوى یا هلاک گردى .
ولما فصلت العیر قال ابوهم انى لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون قالوا تاللّه انک لفى ضلالک القدیم .
(200)
هنگامى که کاروان (از سرزمین مصر) بیرون آمد، پدرشان (یعقوب ) گفت : اگر مرا به نادانى و کم خردى ، متهم نکنید، (باید بگویم که ) بوى یوسف را احساس مى کنم . گفتند: به خدا سوگند! تو در همان گمراهى پیشین ات هستى .
در مساءله ى غیبت یوسف زهرا علیه السّلام نیز برخى که از هدایت الهى برخوردارند، پیوسته با امید به فضل خداوندى ، ظهور او را انتظار مى کشند و هرگز از رحمت الهى ناامید نمى شوند. در دعاى عصر غیبت که از ناحیه ى مقدسه رسیده است ، چنین مى خوانیم :
...ولا تنسناد ذکره و انتظاره والایمان به وقوة الیقین فى ظهوره والدعاء له والصلاة علیه .
(201)
(خدایا!) یاد او، انتظارش ، ایمان به او، باور شدید به ظهور او، دعا براى او و توجه به او را در مابه فراموشى مسپار.
در مقابل ، گروهى دیگر که خداوند بر دل هاى شان قفل زده است و از درک حقایق ناتوان اند، امیدى به آمدنش ندارند. حتى گاهى وجودش ‍ را انکار مى کنند.
امام صادق علیه السّلام به زراره فرمود:
یا زرارة و هوالمنتظر و هو الذى یشک الناس فى ولادته منهم من یقول مات ابوه فلا خلف له ... ومنهم من یقول ماولد...
(202)
اى زراره ! او - حضرت مهدى (عج ) - کسى است که آمدنش را انتظار مى کشند. اوست که مردم در تولدش شک مى کنند. برخى مى گویند: پدرش از دنیا رفت و فرزندى نداشت ... و برخى مى گویند: هنوز به دنیا نیامده است ....


11 - نشانه
پس از آن که زلیخا به یوسف ، تهمت ناپاکى زد، عزیز مصر به کمک نشانه ى الهى ، پاکى و بى گناهى او را دریافت .
و شهد شاهد من اهلها ان کان قمیصه قد من قبل فصدقت وهو من الکاذبین وان کان قمیصه قدمن دبر فکذبت وهو من الصادقین فلما رءا قمیصه قد من دبر قال انه من کید کن ان کید کن عظیم .
(203)
و در این هنگام ، شاهدى از خانواده ى آن زن شهادت داد که اگر پیراهن او از پیشِ رو پاره شده است ، آن زن راست مى گوید و او از دروغ گویان است و اگر پیراهنش از پشت پاره شده است ، آن زن دروغ مى گوید و او از راست گویان است . هنگامى که (عزیز مصر) دید پیراهن او (یوسف ) از پشت پاره شده است ، گفت : این از مکر و حیله ى شما زنان است . همانا مکر و حیله ى شما زنان عظیم است .
با این حال ، عزیز مصر به سبب وسوسه ى زلیخا، یوسف را به زندان افکند.
ثم بدالهم من بعدما راءوا الآیات لیسجنَّنه حتى حین .
(204)
و پس از آن که نشانه هاى (پاکى یوسف ) را دیدند، بر آن شدند که او را تا مدتى زندانى کنند.
ستم پیشه گان عصر یوسف زهرا علیه السّلام نیز با این که اعجازها و نشانه هایى از حقانیت او را دیدند، اما باز به خود نیامدند و به قتل او کمر همت بستند.
رشیق مى گوید: معتضد عباسى ، مرا به همراه دو نفر دیگر فراخواند و به ما دستور داد هر یک بر اسبى سوار شویم و تنها زیر انداز سبکى با خود برداریم و از برداشتن هر وسیله ى دیگرى پرهیز کنیم . آن گاه افزود: به سامرا و فلان محله و فلان خانه مى روید. بر در خانه ، خادم سیاهى ایستاده است . به خانه هجوم برید و هر کس را در آن جا یافتید، بکشید و سرش را براى من بیاورید.
ما بر اساس دستور، به سامرا و همان خانه رفتیم . مرد سیاهى بر در خانه نشسته بود. پرسیدم : چه کسى در خانه است ؟ با بى اعتنایى گفت : صاحبش . به خانه هجوم بردیم . در خانه ، اتاقى بود که بر در آن ، پرده اى زیبا آویخته بود. چون پرده را بالا زدیم ، گویا در اتاق ، دریایى از آب بود. در انتهاى اتاق ، مردى با بهترین شمایل بر روى حصیرى بر آب ایستاده و مشغول نماز بود. او به ما هیچ توجهى نکرد. یکى از همراهانم به نام احمد بن عبداللّه ، براى وارسى ، وارد آب ها شد، امّا نزدیک بود غرق شود. من دستش را گرفتم و او را نجات دادم ، ولى وى از ترس بى هوش شد و ساعتى در همان حال ماند. همراه دیگرم نیز همان کار را کرد و به همان بلا گرفتار شد.
من از صاحب خانه عذرخواهى کردم و گفتم : به خدا سوگند! من از ماجرا آگاه نبودم و نمى دانستم براى قتل چه کسى اعزام شده ایم و من از این کار توبه مى کنم . ولى او به ما اعتنایى نکرد.
ما به سوى معتضد برگشتیم . او منتظر ما بود و به دربانان سپرده بود که هر وقت به کاخ رسیدیم ، اجازه ى ورود بدهند. ما نیز در همان شب بر او وارد شدیم و ماجرا را برایش بازگو کردیم . با عصبانیت پرسید: آیا این ماجرا را براى کسى بازگو کرده اید؟ گفتیم : نه . او سوگند یاد کرد که اگر این ماجرا را با کسى در میان بگذاریم ، گردن ما را خواهد زد. ما نیز تا او زنده بود، توان بازگو کردن آن را نداشتیم .
(205)

 

 

 

 

 

12 - توطئه
یوسف با توطئه هاى گوناگونى رو به رو گشت ؛به چاه افکندن ، به بردگى رفتن ، تهمت ناپاکى شنیدن و زندان . با این حال ، مشیت الهى بر آن بود که همه ى توطئه ها و نقشه ها ناکام گردد. دشمنان براى یوسف زهرا علیه السّلام نیز توطئه هاى فراوان و نقشه هاى شومى برنامه ریزى کرده بودند، ولى اراده ى الهى بر رهایى او از همه ى فتنه ها و تجلّى نور خداوندى تعلق گرفته است .
امام صادق علیه السّلام مى فرمایند:
کذلک بنوامیه و بنو العباس لمّا ان وقفوا على ان به زوال مملکة الامراء الجبابرة منهم على یرى القائم منا ناصبونا للعداوة و وضعوا سیوفهم فى قتل اهل بیت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و ابارة نسله طمعا منهم فى الوصول الى قتل القائم علیه السّلام فابى اللّه ان یکشف امره لواحد من الظلمة الا ان یتم نوره ولوکره المشرکون .
(206)
بنى امیه و بنى عباس چون دریافتند که گردن کشان آنان به دست مهدى ما از میان مى روند، با ما بناى دشمنى نهادند. آنان براى کشتن اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و نابودى نسل او، شمشیرهاى خود را از نیام در آوردند تا مهدى (عج ) را بکشند، ولى خداوند، امر او را از ستم کاران ، پنهان کرد و نورش را گستراند، هرچند مشرکان از آن بیزار بودند.
13 - هدایت
یوسف ، هنگام غیبت - زندان - نیز از رسالتى که در برابر مردم بر عهده داشت ، غافل نشد. هنگامى که دو یار زندانى یوسف ، خواب خود را براى او بیان کردند و تعبیر آن را از او خواستند، یوسف از فرصت به دست آمده استفاده کرد و پیش از بیان تعبیر چنین گفت :
یا صاحبى السجن ءارباب متفرقون خیرٌ ام اللّه الواحد القهار ما تعبدون من دونه الا اسماءً سمیتموها انتم و اباؤ کم ما انزل اللّه بها من سلطان ان الحکم الا اللّه امر الا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون .
(207)
اى همراهان زندانى من ! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداوند یکتاى پیروز؟ این معبودهایى که غیر از خدا مى پرستید، چیزى جز اسم هایى (بى مسمّا) که شما و پدران تان آن ها را (خدا) نامیده اید، نیست . خداوند هیچ دلیلى بر آن نازل نکرده است . حکم تنها از آنِ خداست . او فرمان داده است که جز او را نپرستید. این است آیین پابرجا، ولى بیشتر مردم نمى دانند.
هر چند یوسف زهرا علیه السّلام نیز در پس پرده ى غیبت است ، امّا لحظه اى از انجام رسالت خود (هدایت مردم ) غفلت نمى ورزد و مردم از فیض او بهره مند مى شوند.
اولیاى الهى از کوشش براى تحقق اهداف آسمانى خود هرگز دست نمى کشند؛ زیرا وظیفه ى حرکت به سوى خداوند و تکامل ، هیچ گاه از دوش مردمان برداشته نمى شود. اگر در زمانى و جایى ، وظیفه ى حرکت به سوى کمال از دوش کسى برداشته شود، آن گاه به همان میزان ، رسالت هدایت نیز از عهده ى متولیان هدایت برداشته شده است . البته هرگز چنین چیزى رخ نمى دهد؛ زیرا در این صورت ، آفرینش آدمى بیهوده مى شود. از این رو، ممکن است ولىّ خدا ساکت باشد، امّا هرگز ساکن نمى ماند. هم چنان که ممکن است غایب باشد، امّا هیچ گاه قاعد نمى ماند. امام همیشه در حال هدایت ، سازندگى و پرورش است ؛ گاه مخفیانه و گاه آشکارا. در کتاب هاى روایى ، نمونه هاى فراوانى از هدایت هاى ویژه ى حضرت مهدى (عج ) آمده است . براى نمونه به یکى از آن ها اشاره مى کنیم .
در عصر سفارت محمّد بن عثمان ، گروهى از شیعه درباره ى این مساءله اختلاف کردند که آیا خداوند، آفرینش موجودات و روزى دادن به آن ها را به ائمه ى معصومین علیهم السّلام واگذار کرده است یا نه ؟ گروهى ، آن را محال مى دانستند و گروهى دیگر بر این باور بودند که ائمه ى معصومین علیهم السّلام از جانب خداوند، موجودات را مى آفرینند و روزى مى دهند. اختلاف این دو گروه پایان نیافت تا این که به محضر محمّد بن عثمان آمدند و پاسخ درست را از او جویا شدند. به سفارش او، نامه اى به امام عصر (عج ) نوشته شد. حضرت نیز در پاسخ چنین مرقوم فرمودند:
ان اللّه تعالى هو الذى خلق الاجسام ... امّا الائمة علیهم السّلام فانهم یساءلون اللّه تعالى فیخلق ویساءلونه فیرزق ایجابا لمسئلتهم واعظاما لحقهم .
(208)
خداوند، آفریننده ى اجسام است ... ولى ائمه علیهم السّلام از خداوند درخواست مى کنند. او نیز مى آفریند و روزى مى دهد. این به دلیل اجابت دعاى آنان و تکریم مقام ایشان است .

14 - گواه
هنگامى که پادشاه مصر، تعبیر خوابش را خواست ، هم بند پیشین یوسف ، او را براى این مهم معرفى کرد؛ زیرا در زندان ، محاسن اخلاق و دانش تعبیر خواب او را که نوعى از علم غیب است ، دیده بود.
ما نیز در برابر مدعیان مهدویّت یا مدعیان ارتباط با حضرت مهدى (عج ) باید هوشیار باشیم و بى دلیل به افراد اعتماد نکنیم . ادعاى افراد را باید تنها پس از دیدن دلیل قطعى بپذیریم . سیره ى عملى حضرت مهدى (عج ) و سفیران ایشان نشان مى دهد که آنان همیشه دیگران را تشویق مى کردند تا از مدعیان ، دلیل بخواهند. نمونه هاى فراوانى از این حقیقت در کتاب هاى حدیثى به چشم مى خورد. از جمله ، حسین بن على بن محمّد معروف به ابن على بغدادى مى گوید: در بغداد، زنى از من پرسید: مولاى ما کیست ؟ یکى از اهالى قم پاسخ داد: ابوالقاسم بن روح ، وکیل حضرت است . پس ‍ نشانى او را به زن داد. وى نزد ابوالقاسم آمد و به او گفت : اى شیخ ! همراه من چیست ؟ شیخ فرمود: هرچه با خود دارى ، در دجله بیانداز. آن گاه نزد من بیا تا به تو باز گویم . زن رفت و آن چه با خود داشت ، در دجله انداخت و بازگشت . ابوالقاسم به خدمت کار خود دستور داد که آن جعبه را بیاورد. سپس به آن زن گفت : این همان جعبه اى است که با تو بود و تو در دجله انداختى . من به تو بگویم در آن چیست یا تو مى گویى ؟ زن گفت : شما بگویید. شیخ گفت : یک جفت دست بند طلا، یک حلقه ى بزرگ گوهردار، دو حلقه ى کوچک که هر کدام یک گوهر دارد و دو انگشتر فیروزه و عقیق در این جعبه هست . سپس ‍ جعبه را گشود و هر چه را در آن بود، نشان داد، زن به آن ها نگریست و گفت : این همان است که من آوردم و در دجله انداختم . آن گاه از تعجب بى هوش شد!
این که ابوالقاسم بن روح ، پرسش زن را انکار نکرده و پاسخ گفته است ، نشان مى دهد که مردم موظف بوده اند که سخن کسى را بى دلیل نپذیرند. سفیران حضرت مهدى (عج ) نیز با دادن پاسخ مثبت به خواسته ى آنان ، این روش را امضا کرده اند. هنگامى که چنین روشى در رویارویى با مدعیان با مدعیان نیابت و وکالت ، پسندیده و بلکه لازم است ، به طریق اولى ، در برابر مدعیان مهدویّت ، چنین خواهد بود.

15 - قدرشناسى
خدمت عزیز مصر و همسرش به یوسف - رها کردن او از بردگى و پرورش دادن وى در دامان مهر و محبت خود - سبب شد تا که یوسف هنگام گرفتارى و قحطى ، به کمک آنان بشتابد و از او بهره برند:
و قال الذى اشتراه من مصر لامراءته اکرمى مثواه عسى ان ینفعنا.
(209)
و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید (عزیز مصر) به همسرش ‍ گفت : مقام وى را گرامى دار، شاید براى ما سودمند باشد.
به یقین ، خدمت گزارى به آستان یوسف زهرا علیه السّلام که برجسته ترین شکل آن ، زمینه سازى براى ظهور و تحقق بخشیدن به اهداف و آرمان هاى ایشان است ، برخوردارى از عنایت هاى ویژه ى آن عزیز را در پى خواهد داشت . آیا مى توان پنداشت که یوسف زهرا علیه السّلام در بخشش به اندازه ى یوسف یعقوب نباشد؟ هرگز!
یکى از علماى اصفهان مى گوید: در ایام جوانى براى سخن رانى به جلسه اى دعوت شدم . میزبان به من گفت : در همسایگى ما، منزلى است که چند خانواده ى بهایى در آن زندگى مى کنند، پس در سخن رانى ، مراعات فرمایید. من بى توجه به گفته ى او، ده شب درباره ى بطلان مرام بهاییت سخن رانى کردم . شب آخر پس از سخن رانى ، هنگامى که به سوى مدرسه به راه افتادم ، چند نفر نزد من آمدند و با احترام و پافشارى به منزل خود بردند. پس از بستن در، صحنه عوض شد. آنان بر من آشفتند و با تندى ، به من گفتند که چرا علیه ما سخن گفتى و مى خواستند مرا بکشند. هر چه تلاش کردم ، از قصد خود چشم نپوشیدند. ناگزیر اجازه خواستم تا براى آخرین بار، وضو بگیرم و نمازى بخوانم . به نماز ایستادم و قصد کردم در سجده ى آخر، هفت مرتبه ذکر المستغاث بک یا صاحب الزمان را بگویم . در این هنگام ، در خود به خود باز شد و مردى سوار بر اسب به اندرون آمد. بى آن که آنان بتوانند کارى بکنند، آن مرد، دست مرا گرفت ، از خانه بیرون برد و به مدرسه رساند. پس از رفتن آن مرد، تازه به خود آمدم که : این شخص که بود؟ ولى دیگر دیر شده بود. فرداى آن شب ، آن گروه بهایى نزد من آمدند و شهادتین گفتند.
(210)


16

 

 

 

 

 - دفع بلا
یوسف ، سپر دفع بلاى برادران خود و اهل مصر شد. هرچند برادران یوسف در حق وى ستم کردند و شرط برادرى را به جا نیاوردند، ولى یوسف از کمک و دستگیرى آنان فروگذار نکرد. یوسف زهرا علیه السّلام نیز سپر دفع بلا از شیعیان هستند.
قال ظریف ابونصر الخادم :
قال لى صاحب الزمان (عج ): اتعرفنى قلت : نعم . قال : من انا؟ فقلت : انت سیدى وابن سیدى . فقال لیس عن هذا ساءلتک . قال ظریف فقلت جعلنى اللّه فداک فسَّرلى . فقال انا خاتم الاوصیاء وبى یدفع اللّه البلاء عن اهلى وشیعتى .
ظریف مى گوید:
به محضر امام عصر (عج ) وارد شدم . ایشان فرمودند: آیا مرا مى شناسى ؟ عرض کردم : آرى . فرمودند: من که هستم ؟ عرض کردم : شما آقاى من و فرزند آقاى من هستید. فرمودند: منظورم این نبود. عرض کردم : فدایت شوم منظورتان چیست ؟ فرمودند: من آخرینِ اوصیا هستم و خداوند براى وجود من ، بلا را از اهلم و شیعیانم ، برطرف مى کند.
(211)
براى نمونه ، عنایت حضرت مهدى (عج ) به شیعیان بحرین را از زبان محدّث نورى مى شنویم :
در روزگار گذشته ، فرمانروایى ناصبى بر بحرین حکومت مى کرد، که وزیرش در دشمنى با شیعیان آن جا، گوى سبقت را از او ربوده بود. روزى وزیر بر فرمانروا وارد شد و انارى را به دست حاکم داد، که به صورت طبیعى این واژه ها بر پوست آن نقش بسته بود: ((لا اله الا اللّه ، محمّد رسول اللّه و ابوبکر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللّه )). فرمانروا از دیدن آن بسیار در شگفت شد و به وزیر گفت : این ، نشانه اى آشکار و دلیلى نیرومند بر بطلان مذهب تشیع است . نظر تو درباره ى شیعیان بحرین چیست ؟ وزیر پاسخ داد: به باور من ، باید آنان را حاضر کنیم و این نشانه را به ایشان ارایه دهیم . اگر آن را پذیرفتند که از مذهب خود دست مى کشند وگرنه آنان را میان گزینش سه چیز مخیّر مى کنیم :
1 - پاسخى قانع کننده بیاورند.
2 - جزیه بدهند.
3 - یا این که مردان شان را مى کشیم ، زنان و فرزندان شان را اسیر مى کنیم . و اموال شان را به غنیمت مى بریم .
فرمانروا، راءى او را پذیرفت و دانشمندان شیعه را نزد خود فراخواند. آن گاه انار را به ایشان نشان داد و گفت : اگر براى این پدیده ، دلیلى روشن نیاورید، شما را مى کشم و زنان و فرزندان تان را اسیر مى کنم یا این که باید جزیه بدهید. دانشمندان شیعه ، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفت وگوى فراوان به این نتیجه رسیدند که از میان خود، ده نفر از صالحان و پرهیزگاران بحرین را برگزینند. آن گاه از میان این ده نفر نیز سه نفر را برگزیدند و به یکى از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوى صحرا برو و به امام زمان (عج )استغاثه کن و از او، راه رهایى از این مصیبت را بپرس ؛ زیرا او، امام و صاحب ماست .
آن مرد چنین کرد، ولى پاسخى از حضرت ندید. شب دوم نیز نفر دوم را فرستادند. او نیز پاسخى دریافت نکرد. شب آخر، نفر سوم را که مردى پرهیزگار بود، به بیابان فرستادند. او به صحرا رفت و با گریه و زارى از حضرت ، درخواست کمک کرد. چون آخر شب شد، شنید مردى خطاب به او مى گوید: اى محمّد بن عیسى ! چرا تو را به این حال مى بینم و چرا به سوى بیابان بیرون آمده اى ؟ محمّد بن عیسى از او مى خواهد که او را رها کند و به حال خود واگذارد. آن مرد مى فرماید: اى محمّد بن عیسى ! منم صاحب الزمان . حاجت خود را بازگو. محمدبن عیسى گفت : اگر تو صاحب الزمانى ، داستان مرا مى دانى و به گفتن من نیاز نیست . آن مرد فرمود: راست مى گویى . تو به دلیل آن مصیبتى که بر شما وارد شده است ، به این جا آمده اى . عرض کرد: آرى ، شما مى دانید چه بر ما رسیده است و شما امام و پناه ما هستید. پس آن حضرت فرمود: اى محمدبن عیسى ! در خانه ى آن وزیر - لعنة اللّه علیه - درخت انارى است . هنگامى که درخت تازه انار آورده بود، او از گِل قالبى به شکل انار ساخت . آن را نصف کرد و در میان آن ، این جمله را نوشت . سپس ‍ قالب را بر روى انار که کوچک بود، گذاشت و آن را بست . چون انار در میان آن قالب بزرگ شد، آن واژه ها بر روى آن نقش بست . فردا نزد فرمانروا مى روى و به او مى گویى که من پاسخ تو را در خانه ى وزیر مى دهم . چون به خانه ى وزیر رفتید، پیش از وزیر به فلان جا برو. کیسه ى سفیدى خواهى یافت که قالب گِل در آن است . آن را به فرمانروا نشان ده . نشانه ى دیگر این که به فرمانروا بگو: که معجزه ى دیگر ما این است که چون انار را دو نیم کنید، جز دود و خاکستر چیزى در آن نیست .
محمدبن عیسى از این سخنان بسیار شادمان گشت و به نزد شیعیان بازگشت . روز دیگر، آنان پیش فرمانروا رفتند و هر آن چه امام زمان (عج ) فرموده بود، آشکار گشت .
فرمانرواى یمن با دیدن این معجزه به تشیع گروید و دستور داد وزیر حیله گر را به قتل رساندند.
(212)


17 - مجازات
برادران یوسف کسانى بودند که با تکبّر، قدرت بازوى خود را به رخ پدر مى کشیدند و مى گفتند:
و نحن عصبةٌ.
(213)
ما گروه نیرومندى هستیم .
با این حال ، چون در حق یوسف ، ستم کردند به جایى رسیدند که ذلیلانه ، کاسه ى گدایى به دست گرفتند. آن گاه باگردن هایى فرو افتاده ، سر بر آستان یوسف ساییدند و به وى ، اظهار عجز و نیاز کردند:
یا ایها العزیز مسّنا واهلنا الضّر وجئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل وتصدق علینا ان اللّه یجزى المتصدقین .
(214)
اى عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته است و متاع اندکى (براى خرید مواد غذایى ) با خود آورده ایم . پیمانه ى ما را کامل کن و بر ما تصدّق و بخشش فرما؛ زیرا خداوند، بخشندگان را پاداش ‍ مى دهد.
بشر امروزى را مصیبت ها و دردهاى کشنده اى مانند فقر فاحش ، فاصله ى طبقاتى ، جنگ هاى خانمان سوز، خون ریزى هاى بى پایان ، احساس پوچى ، بى هویتى و سردرگمى و...فراگرفته است . دلیل پیدایش این ها چیزى نیست جز ستم آدمیان به ولىّ خدا، یوسف زهرا علیه السّلام ، که در راءس همه ى این ستم ها، فراموشى یاد او و آماده نکردن شرایط ظهور اوست .
به امید آن که روزى انسان ، کاسه ى گدایى به بارگاه کسى بَرد و بر آستان کسى سر بساید که او، منجى واقعى است .

 

18 - محنت
دیدار با یوسف رخ نداد، مگر پس از رنج ها و محنت هاى فراوانى که برادران اش به جان کشیدند و خون دل هایى که یعقوب در فراق یوسف خورد و اشک هایى که بر هجران او فرو ریخت .
خورشید یوسف زهرا علیه السّلام نیز طلوع نخواهد کرد، مگر پس ‍ از محنت هاى فراوان وسیل هاى مصیبتى که بر دل شیعیان فرو خواهد ریخت .
امام على علیه السّلام مى فرماید:
ما یجیى ءُ نصر اللّه حتى تکونوا اهون على الناس من المیتة وهو قول ربى عزّوجل فى کتابه فى سورة یوسف (حتى اذا استیئس ‍ الرسل وظنّوا انّهم قد کذبوا جائهم نصرنا) وذلک عند قیام قائمنا علیه السّلام .
(215)
یارى خداوند به سوى شما نخواهد آمد، مگر هنگامى که در چشم مردم از مرده ، پست تر شوید و این ، همان سخن خداوند در سوره ى یوسف است که فرمود: (تا آن گاه که رسولان ناامید شدند و (مردم ) گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است . در این هنگام ، یارى ما به سراغ آنان آمد). آن گاه ، هنگام قیام قائم ما، مهدى (عج ) است .

 

19 - نیاز
نیاز برادران به آذوقه ، زمینه ساز دیدار آنان با یوسف شد. هنگامى که بار قحطى و تنگى معیشت بر دوش برادران فشار آورد، آنان به امید یافتن آذوقه ، ره سپار مصر گشتند و این مقدمه ى دیدار آنان با یوسف گردید.
شکل گرفتن احساس نیاز به امام مهدى (عج ) در ژرفاى جان انسان ها نیز زمینه ساز ظهور یوسف زهرا علیه السّلام است . امام مهدى (عج ) در توقیعى خطاب به اسحاق بن یعقوب مى فرمایند:
...واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج ....
(216)
...براى فرج من ، بسیار دعا کنید....
افزون بر روایت یاد شده ، در روایت هاى فراوانى به شیعیان دستور داده شده است که براى فرا رسیدن ظهور دعا کنند؛ زیرا یکى از زمینه هاى دعا، احساس نیاز است . دعا در بستر نیاز مى روید. آدمى تا کمبودى نداشته باشد و در وجودش ، احساس نیاز به آن چه ندارد، شکل نگیرد، دست به دعا بر نمى دارد. ما نیز اگر بخواهیم که براى ظهور حضرت مهدى (عج ) دعا کنیم ، باید احساس نیاز به وجود ایشان را در درون خود سامان دهیم . تنها در این صورت است که دعا خواهیم کرد. بنابراین ، دستور به دعا کردن ، در واقع دستور به برانگیختن احساس نیاز به امام (عج ) در وجود خویش است .
برادران یوسف ، تاب تحمل او را نداشتند؛ زیرا به او احساس نیاز نمى کردند و نمى دانستند که وجود یوسف به چه کار آنان مى آید؛ از این رو، او را از خود راندند و آواره ى دیار غربتش کردند.
براى وصال یوسف مى بایست زمان بگذرد تا برادران با دشوارى هاى روزگار دست و پنجه نرم کنند، سختى ها را بچشند و فراز و نشیب ها را ببیند. آن گاه کم کم احساس نیاز به یوسف در وجودشان شکل بگیرد؛ نیاز به کسى که دردهاى آنان را تسکین بخشد و غبار محنت از رُخ ‌شان بزداید. این احساس چیزى نبود که بتوان آن را یک شبه به آنان تزریق کرد، بلکه در گذر زمان مى بایست این احساس شکل بگیرد. این میوه اى بود که باید به طور طبیعى مى رسید. به همین دلیل ، یوسف با این که مى دانست پدر و برادران او در کنعانند، ولى هیچ اقدامى نکرد. او مى توانست به کنعان برود یا دست کم ، نامه اى براى پدر بنویسد و از او بخواهد که به نزدش ‍ بیایند، ولى این چنین نکرد. زیرا چه بسا اگر برادران ، پیش از فراهم شدن زمینه ، به دیدار او مى آمدند، سودى نداشت ؛ زیرا انگیزه هاى دشمنى پیشین هنوز وجود داشت و تحولى که آن عامل را از بین ببرد، هنوز رخ نداده بود.
به راستى ، هنگامى که برادران ادعا کردند یوسف ، طعمه ى گرگ شده است ، چرا یعقوب از آنان نخواست که باقى مانده ى جسد یا دست کم استخوان هایش را بیاورند؟ این بدان دلیل بود که مى دانست اگر چنین بگوید، برادران براى اثبات ادعاى شان ، یوسف را خواهند کشت و جسدش را خواهند آورد. چرا هنگامى که کاروان ، یوسف را یافت ، یوسف به آنان نگفت که من فرزند یعقوب و اهل کنعانم . مرا به خاندانم باز گردانید؟ آیا به این دلیل نبود که مى دانست اگر او را باز گردانند، سرانجام به دست برادرانش کشته خواهد شد؟! چرا که ظرفیتِ با یوسف بودن هنوز در آنان پدید نیامده بود و این ظرفیت مى بایست به صورت طبیعى و در گذر زمان و کشاکش حوادث ، شکل مى گرفت . بر همه ى این ها مقام الهى یعقوب را نیز بیافزایید. او پیامبر بود و با اعجاز الهى مى توانست کارى کند که برادران نتوانند یوسف را بکشند و او در کنار یوسف بماند، ولى چنین نکرد؛ زیرا سنت الهى بر این است که جریان امور روند طبیعى و عادى خود را بپیماید و مردم با اختیار و انتخاب خود، سعادت یا شقاوت را برگزینند و در میدان نفس گیر زندگى به آن برسند. به همین خاطر - گرچه در این میان ، یعقوبى نیز وجود دارد که زمینه ى ملاقات براى او کاملا مهیاست و او خود را کاملا آماده ى وصال کرده است - هرچند یوسف خود نیز از غربت و تنهایى ، غمگین و دل آزرده است ، ولى لب فرو مى بندد و منتظر مى ماند، تا برادران آماده شوند و خود قدم به راه گذارند و به سویش بیایند. تنها در این صورت است که قدر او را خواهند دانست و از او بهره خواهند برد.
و این ، حکایت حال یوسف زهراست . نااهلان و کم خردانى که تاب تحمل او و ظرفیت با او بودن و در کنار او زیستن را نداشتند، او را به چاه غیبت افکندند. در آمدن او از چاه غیبت نیز به فراهم شدن زمینه بستگى دارد. باید مردم به خود آیند، او را بخواهند و به او احساس ‍ نیاز کنند. شکل گرفتن چنین احساس نیازى ، نیازمند گذر زمان است . باید زمان سپرى شود تا بشریت در کوران حوادث دریابد که گره گشاى مشکلاتش ، کس دیگرى است . باید خود این میوه برسد؛ چیدن آن پیش از موعد، تباه کردن آن است . آمدن مهدى (عج ) بدون فراهم آمدن زمینه و شکل گیرى احساس نیاز به او و پدید آمدن ظرفیت تحمل او، چیزى جز تباه کردن او نیست . آرى ، او مى تواند به اعجاز الهى ، همه ى مانع ها را برطرف کند، امّا سنت الهى جز این است . باید، مردم خود بخواهند و در راه ، گام نهند. هرچند وى از این غربت و فراق ، غمگین و دل خسته است ، اما لب فروبسته و براى آمدن مردم به سوى خویش ، هم چنان چشم به راه نشسته است ؛ زیرا راهى جز این نیست . آیا کسى هست که او را از این انتظار به در آورد؟ در این میان ، شیعیان یعقوب گونه اى نیز هستند که دل هاى شان ، از عطر محبت او سرشار است و خود را براى سیراب شدن از چشمه سار حضورش کاملا آماده کرده اند، امّا افسوس که این دسته نیز باید در غم فراق بسوزند؛ زیرا براى آمدن او، باید همه آماده باشند.

 

20 - تنها پناه
آن چه یوسف داشت ، نزد دیگران یافت نمى شد. از این رو با این که میان یوسف و برادرانش 18 روز فاصله بود،(217) آنان براى تهیه ى آذوقه ، این مسیر طولانى را پیمودند. اگر آذوقه در جاى دیگرى نیز یافت مى شد، هرگز سختى این راه طولانى را به جان نمى خریدند.
گم شده ى بشر امروزین - عدالت ، معنویت و در یک کلام ، رشد انسان -
(218) نیز تنها نزد یوسف زهرا(عج ) است وبس . او تنها کسى است که مى تواند نیازهاى بشریت را برآورده سازد و او را در همه ى ابعاد به کمال برساند. تا این باور در انسان ها شکل نگیرد، او ظهور نخواهد کرد.
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
لایکون هذا الامر حتى لایبقى صنف من الناس الا و قد ولّوا على الناس حتى لایقول قائل انا لو ولّینا لعدلنا. ثم یقوم القائم بالحق و العدل .
(219)
ظهور رخ نخواهد داد مگر هنگامى که همه ى گروه ها بر مردم حکومت کردند و کسى نگوید: اگر ما، حاکم بودیم ، به عدالت رفتار مى کردیم . پس از این وضعیت ، قائم (عج ) همراه با حق و عدالت ، قیام خواهد کرد.
این حدیث بدین معناست که مردم باید دریابند که خود، توان هدایت ، رهبرى و رسیدن و رسانیدن به آرمان هاى خویش را ندارند. پس باید در پى منجى واقعى باشند، که همانا حضرت مهدى (عج ) است .

21 - دلدادگى
برادران یوسف ، آذوقه ى او را مى خواستند:
اوف لنا الکیل .
(220)
پیمانه ى ما را کامل کن .
و یعقوب ، وصال یوسف و سیراب شدن از چشمه سار حضور او رامى خواست ؛ زیرا یوسف ، خواستنى و دوست داشتنى بود:
یا بنىّ اذهبوا فتحسسوا من یوسف .
(221)
پسرانم ! بروید و یوسف را بجویید.
منتظران ظهور یوسف زهرا علیه السّلام نیز دو دسته اند: برخى ظهور او را براى سرسبزى ، خرّمى ، فراوانى نعمت ، ارزانى اجناس ‍ و... مى خواهند و برخى دیگر، او را براى خودش مى خواهند.
همیشه در طول تاریخ ، دو دسته شیعه وجود داشته اند: شیعیانى که امام را براى رسیدن به هدف ها و منافع شخصى خود مى خواسته اند و کسانى که شیفته ى امام بوده اند تنها به این دلیل که او، امام است ، خلیفه ى خداست . آنان ، امام را آیینه ى تمام نماى اسما و صفات الهى و موجودى سرشار از معنویت و روحانیت مى دانستند.
نگاه بسیارى از شیعیان به امام - هرچند به صورت ناخودگاه - به گونه ى نخست است . به همین دلیل ، هنگامى که مصیبت ها بر ما فرو مى ریزد، ارتباط، توسل و توجه مان به امام بیشتر مى شود و چون در خوشى و نعمت فرو مى رویم ، از میزان توسل و توجه مان کاسته مى گردد. همین نکته ، یکى از آسیب هاى بزرگ و ظریف اعتقاد به امامت است .
آن که امام را براى رسیدن به آمال و آرزوهاى خود مى خواهد و از او، به عنوان ابزارى براى رسیدن به منافع شخصى خود بهره مى گیرد، ارتباط و توسلى پایدار و همیشگى ندارد. چه بسا اگر روزگار به او روى خوش نشان دهد، هیچ گاه به یاد امام خود نیافتد؛ زیرا به او نیازى ندارد و این ، یعنى تباهى و از دست دادن سرمایه ى زندگى . کسى که با این نظر به امام خویش مى نگرد، اگر در گرفتارى به امام پناه ببرد و امام به مقتضاى مصلحتى ، دعایش را مستجاب نکند، از امام خود مى گسلد؛ زیرا او، امام را تنها براى رسیدن به منافع خود مى خواهد. امامى که او را به منافعش نرساند، به چه کار آید! البته این سخن درست است که گفته اند: همه چیز را از آنان بخواهیم ، امّا شایسته است که از آنان ، جز خودشان را نخواهیم . بیاییم یعقوب وار، یوسف زهرا علیه السّلام را براى خودش بخواهیم ؛ زیرا، سرچشمه ى همه ى خوبى ها، کمالات و زیبایى هاست .

22 - دمیدن روح امیدوارى
یعقوب افزون بر آن که خود از رحمت الهى و وصال یوسف ناامید نبود، پسران خویش را نیز از نومیدى باز مى داشت و روح امیدوارى را در دل هاى آنان مى دمید.
یا بنىّ اذهبوا فتحسسوا من یوسف واخیه ولا تاءیئسوا من روح اللّه ....
(222)
پسرانم ! بروید و یوسف و برادرش را بجویید و از رحمت خدا ناامید نشوید.
شیعیان یوسف زهرا علیه السّلام نیز افزون بر آن که باید امیدوار باشند، وظیفه دارند روح امید به ظهور مهدى موعود علیه السّلام را در دیگران بدمند و یاد و خاطره ى او در ذهن مردم ، زنده نگاه دارند.
امید، آدمى را از سستى و خمودگى بیرون مى آورد و به بالندگى و سازندگى مى رسد. آن که از خورشید جهان افروزى که فردا بر مى آید و همه جا را روشن مى کند، غافل است ، هرگز شور و نشاطى براى پویایى و سازندگى ندارد. او به شام تیره و تار نومیدى ، ایمان آورده است . او خود را در برابر ظلمت شبانه ، هیچ مى انگارد و نیروى اراده ى خویش را باور ندارد. روح امید در چنین شخصى ، مرده است . در مقابل ، با امید به آینده ، سراسر وجود آدمى از روح حیات سرشار مى شود. آن که به آمدن منجى ایمان و امید دارد، و آمدن او بسته به آماده شدن مقدمات و فراهم آمدن انسان هایى است که او را بخواهند و او را در رسیدن به اهدافش یارى کنند، همیشه مى کوشد ظرفیت با او بودن را در خود پدید آورد و انسان هایى را بپروراند که بتوانند مانند بازوانى نیرومند، حضرت مهدى (عج ) را در رسیدن به اهدافش یارى دهند. و این ، همان حیات واقعى و بالندگى و سازندگى است .
23 - اقبال همگانى
برادران یوسف آن گاه از جام حضور و دیدار یوسف سیراب شدند که همگان به صورت دسته جمعى به سوى او رفتند و به او، اظهار نیاز کردند. قرآن مى فرماید:
و جاء اخوة یوسف .
(223)
برادران یوسف (در پى مواد غذایى به مصر) آمدند.
براى دمیدن آفتاب جمال یوسف زهرا علیه السّلام نیز راهى نیست جز درخواست همگانى . مردم باید همگى دعا کنند و آمدنش را از خداوند بخواهند. تاءثیر گذارى دعاى برخى - و نه تمام مردم - چندان معلوم نیست .
حضرت مهدى (عج ) در توقیع شریف خود به شیخ مفید قدّس سرّه مى فرماید:
و لو اءن اشیاعنا وفقهم اللّه لطاعته على اجتماع فى الوفاء بالعهد علیهم لما تاءخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا....
(224)
اگر همه ى شیعیان ما - که خداوند، آنان را در فرمان بردارى یارى دهد - بر وفاى به عهد و پیمانى که با ما بسته اند، با هم یک دل مى شدند، برکت زیارت و دیدار ما براى شان به تاءخیر نمى افتاد و از سعادت دیدار ما بهره مند مى گشتند....
نویسنده ى ((مکیال المکارم )) به نقل از یکى از دوستان خود مى گوید: شبى در رؤ یا یا مکاشفه ، مولاى مان امام حسن مجتبى علیه السّلام را دیدم . ایشان مطالبى فرمودند که مضمونش این بود: بر منبرها به مردم بگویید که توبه کنند و براى فرج حضرت ولىّ عصر علیه السّلام و تعجیل ظهور ایشان دعا کنند. این دعا کردن مانند نماز میت ، واجب کفایى نیست که اگر برخى مردم انجام بدهند، از دیگران ساقط شود. بلکه همانند نمازهاى پنجگانه ى شبانه روزى بر همه ى مکلفان واجب است .
(225)
24 - میهمان نوازترین
یوسف بهترین میزبان بود، زیرا برادران جفاکارش را از عطاى خویش محروم نکرد.
و انا خیرالمنزلین .
(226)
و من بهترینِ میزبانانم .
یوسف زهرا علیه السّلام نیز بهترینِ میزبانان است . با این که بسیارى از مردم ، او را نمى شناسند و بسیارى نیز با او به دشمنى برخاسته اند یا در حقش ، جفا و ستم مى کنند و قدرش را نمى شناسند یا فراموشش کرده اند، ولى هم چنان بر سر سفره ى رحمت او نشسته اند و به برکت او، روزى مى خورند. ((بیمنه رزق الورى )).

 

25 - پیروزى
یوسف پس از پشت سر نهادن فراز و نشیب هاى فراوان ، در پایان ، به اوج شکوه رسید. آن گاه بود که همه در برابر وى کرنش کردند و برادران و پدر و مادر در برابر شکوهش به خاک افتادند.
و رفع ابویه على العرش وخرّوا له سجدا.
(227)
و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى براى او به سجده افتادند.
یوسف زهرا علیه السّلام نیز پس از سپرى کردن دوران جان کاه غیبت ، افزون بر شکوه معنوى همیشگى به شکوه ظاهرى خواهند رسید. آن گاه جهان و جهانیان در برابر شکوه و جلالش ، سر تعظیم فرو خواهند آورد.
و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین .
(228)
ما مى خواستیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین گردانیم .

نجواهایى با یوسف زهرا علیه السّلام
(1) هنگامى که برادران یوسف نزد وى آمدند، از گذشته ى خود، اظهار پشیمانى کردند. یوسف نیز اشتباه آنان را فرایادشان نیاورد، بلکه بى درنگ آنان را بخشید و از خداوند براى ایشان ، بخشش ‍ خواست .
قال لاتثریب علیکم الیوم یغفراللّه لکم و هو ارحم الراحمین .
(229)
(یوسف ) گفت : امروز ملامت و توبیخى بر شما نیست . خداوند، شما را مى بخشد و او مهربان ترینِ مهربانان است .
اى یوسف زهرا علیه السّلام ! ما نیز در حق شما، ستم هاى فراوانى کرده ایم . ناسپاسى ها و قدر ناشناسى هاى ما از شمارش بیرون است . با این حال ، بر این باوریم که بزرگوارى شما از کرم یوسف افزون تر است . پس عاجزانه از شما مى خواهیم در روز موعود، آن گاه که به محضر مبارک شما آمدیم ، ستم هاى ما را فراموش کنید. ناسپاسى هاى ما را به دل نگیرید و ما را ببخشایید. از خداوند نیز براى مان آمرزش بخواهید.
(2) برادران یوسف با متاعى اندک و ناچیز براى خرید آذوقه به بارگاه یوسف آمدند؛ متاعى که در برابر شوکت و شکوه آستان یوسف ، چیزى جز شرمندگى براى برادران نداشت . شاید آنان به متاع خود مى نگریستند و نگاهى نیز به جلال و جبروت یوسف مى افکنند. آن گاه از متاع ناچیز خود، شرمنده مى شدند.
یا ایها العزیز مسنا واهلنا الضرّ وجئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل وتصدق علینا ان اللّه یجزى المتصدقین .
(230)
اى عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتى فراگرفته است و متاع اندکى (براى خرید مواد غذایى ) با خود آورده ایم . پیمانه ى ما را پر کن و بر ما تصدّق و بخشش فرما؛ زیرا خداوند، بخشندگان را پاداش ‍ مى دهد.
با این حال ، یوسف کریمانه ایشان را پذیرفت و پیمانه ى آنان را پر کرد.
اى یوسف زهرا علیه السّلام ! ما نیز خریدار مهر شماییم ، ولى براى بار یافتن به آستان بلند شما، چیزى نداریم . اگر هم داشته باشیم ، بضاعتى است ناچیز که نگاه به آن و یادآورى آن ، عرق شرمندگى بر جبین مان مى نشاند. با این حال ، عاجزانه از شما مى خواهیم که یوسف گونه ما را بپذیرید و کریمانه بر ما نظر کنید و پیمانه ى ما را پر سازید.
(3) یوسف نه به تقاضاى پدر، بلکه از جانب خود، پیراهنش را فرستاد تا پدر بدان شفا یابد و چشمانش بینا شود.
اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یاءت بصیرا.
(231)
این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بکشید تا بینا شود.
اى یوسف زهرا علیه السّلام ! چشمان بصیرت ما به دلیل گناهان و نافرمانى ها نابینا شده اند و اگر چنین نبودند هیچ گاه از افتخار روشن شدن به چهره ى دل رباى شما محروم نمى گشتند. آیا چشمى که هزاران آلودگى بر آن نشسته است ، شایستگى دارد که تصویر آن عزیز مه پیکر را در آغوش بگیرد؟ پرده اى که بر دیدگان ما افتاده ، آن قدر ضخیم است که دستان ما از زدودن آن ناتوانند و تنها ید بیضاى شما مى تواند آن را فرو افکند.
اى یوسف زهرا علیه السّلام ! ما یعقوب نیستیم ، امّا شما از یوسف ، کریم تر و بخشنده ترید. بر دیدگان نابیناى ما نظرى افکنید تا شایستگى دیدار چهره ى زیباى شما را بیابد و از نگریستن به آن ، مست و سرشار شود.
(4) خشک سالى ، هفت سال مصر را فرا گرفت . آن چه مصر را از گرداب بلا به ساحل امن رساند، حسن تدبیر و حکومت یوسف بر آن سامان بود.
قال اجعلنى على خزائن الارض انى حفیظ علیم .
(232)

 

(یوسف ) گفت : مرا سرپرست گنجینه هاى سرزمین (مصر) قرار ده ؛ زیرا نگه دارنده و آگاهم .
او بود که بر مصر حکم راند و به سرانگشت تدبیر خود، آن جا را از خشک سالى ، رهایى بخشید.
اى یوسف زهرا علیه السّلام ! در دل هاى ما، نه هفت سال ، که عمرى است خشک سالى ، حکم مى راند. در این دل هاى خشکیده و تفتیده ، نه گل محبتى مى روید، نه شکوفه ى حضورى به بار مى نشیند و نه شقایق وصالى مى شکفد. آن چه این دل هاى قحطى زده را از نعمت و خرّمى ، سرشار مى کند، سرانگشت تدبیر شماست . بیا و بر دل هاى ما حکومت کن ؛ که این دیار جز به تدبیر شما به سامان نمى رسد.

رواق منظر چشم من آشیانه ى توست

کرم نما و فرودآ که خانه ، خانه ى توست

(5) یوسف مشتاق دیدار برادر خویش ، بنیامین بود. از این رو، خود، زمینه ى وصال را فراهم کرد.
فلّما جهّزهم بجهازهم قال ائتونى باخٍ لکم من ابیکم ...فاءن لم تاءتونى به فلاکیل لکم عندى .
(233)
و هنگامى که (یوسف ) بارهاى آنان را آماده ساخت ، گفت : (بار دیگر که آمدید) آن برادرى را که از پدر دارید، نزد من آورید... و اگر او را نزد من نیاورید، پیمانه اى (از غلّه ) نزد من نخواهید داشت .
اى یوسف زهرا علیه السّلام ! سرگذاردن بر گام هاى مبارک شما و بوسیدن آن ، رؤ یاى شیرین ما و آرزوى دیرین ماست .

اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد

کشیده ایم در آغوش آرزوى تو را

و این آرزو، بلند است و دست نایافتنى ؛ زیرا ما کجا و آستان بلند شما کجا! اما کریمان همیشه بزرگى خود را مى بینند، نه خردى نیازمندان را.

آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را

کو را نظرى ، روزى بر حال گدا افتد؟

اگر شما منتظرید که ما، خود، در این راه ، گام نهیم و شایستگى وصال را در خویش فراهم آوریم ، به یقین بدانید که ما را پاى آمدن این راه نیست . شما یوسف گونه ، کرم کنید و زمینه ى این وصال را فراهم آورید.
(6) چون شام تار فراق به سر رسید و صبح روشن وصال دمید، یوسف رو به برادران کرد و گفت : به سوى کنعان روانه شوید و همه ى خاندان تان را همراه خود بیاورید. او نیکان را از بدان جدا نکرد و همه را به محضر خویش فراخواند.
و اءتونى باءهلکم اجمعین .
(234)
و همه ى نزدیکان خود را نزد من آورید.
اى یوسف زهرا علیه السّلام ! درست است که یوسف ، همه ى خاندان برادرانش را فراخواند، ولى امام رضا علیه السّلام نیز فرموده است :
الامام الوالد الشفیق .
(235)
امام همان پدر مهربان است .
شاید ما فرزندان نافرمانى باشیم ، ولى مگر برادران یوسف چنین نبودند؟ مانیز عاجزانه از شما مى خواهیم آن گاه که روز موعود فرا رسید، همه ى ما را بدون جدا کردن بدان از نیکان ، با بزرگوارى به بارگاه خود بپذیرید و از لطف خویش بهره مند سازید.
خدایا! مى دانیم مهر اولیاى تو، متاع گران قدرى است که آن را در هر دلى نمى نشانى ؛ زیرا هر سینه اى را گنجایش آن نیست ، ولى مگر فراخى سینه ها به دست تو نیست ؟
بارالها! مى دانیم که این گوهر درخشان تنها در صدف هاى پاک مى روید، ولى مگر سیل رحمت تو از زدودن آلودگى هاى دل هاى ما ناتوان است ؟
پروردگارا! بسیارى خدمت گزار بارگاه اویند. آیا اگر نان خور دیگرى به آنان افزوده شود، به آستان او زیانى مى رسد؟

یارب ! اندر کنف سایه ى آن سرو بلند

گر منِ سوخته ، یک دم بنشینم ، چه شود؟

پروردگارا! مهر یوسف را در دل عزیز مصر و همسرش نشاندى ، مهر یوسف زهرایت را نیز تو در دل ما بنشان . عشقى دِه جان سوز که از سوز آن ، جهانى بسوزد و از آن سوزش ، شعله اى فراهم آید تا چراغ راه مشتاقان گردد. آمین .

زهى خجسته زمانى که یار باز آید

به کام غم زدگان غم گسار باز آید

در انتظار خدنگش همى تپد دل صید

خیال آن که به رسم شکار باز آید

مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد

بدان هوس که بدین رهگذار باز آید

به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم

بدان امید که آن شهسوار باز آید

چه جورها که کشیدند بلبلان از دى

به بوى آن که دگر نوبهار باز آید

زنقش بند قضا هست امید آن حافظ

که هم چو سرو به دستم نگار باز آید

 

 

 

 

 

منبع:فصلنامه انتظار

پانویس:


172- بقره ، 183.
173- کمال الدین ، ج 1، ص 74.
174- شباهت اول
175- شباهت چهارم
176- شباهت دوم
177- کمال الدین ، ج 1، ص 443
178- یوسف ، 58.
179- کمال الدین ، ج 2، ص 10.
180- کمال الدین ، ج 2، ص 20.
181- یوسف ، 19.
182- بحارالانوار، ج 52، ص 95.
183- منتخب الاثر، ص 371.
184- معجم احادیث الامام المهدى ، ج 1، ص 240.
185- یوسف ، 4 و 5.
186- غیبت نعمانى ، ص 414.
187- یوسف ، 15.
188- کمال الدین ، ج 2، ص 157.
189- یوسف ، 19.
190- غیبت نعمانى ، ص 424.
191- همان ، ص 450.
192- یوسف ، 20.
193- غیبت طوسى ، ص 400.
194- یوسف ، 18.
195- غیبت نعمانى ،ص 304.
196- غیبت نعمانى ،ص 284.
197- یوسف ، 83.
198- یوسف ، 10.
199- یوسف ، 85.
200- یوسف ، 94 - 95.
201- غیبت طوسى ،ص 334.
202- جمال الاسبوع ،ص 315.
203- یوسف ، 26 - 28.
204- یوسف ، 35.
205- غیبت طوسى ، ص 248.
206- غیبت طوسى ، ص 169.
207- یوسف ، 39 - 40.
208- غیبت طوسى ، ص 293.
209- یوسف ، 21.
210- شیفتگان حضرت مهدى ، ج 1، ص 256.
211- غیبت طوسى ، ص 246.
212- ترجمه ى نجم الثاقب ، ص 556.
213- یوسف ، 14.
214- یوسف ، 88.
215- ینابیع المودة ، ص 424.
216- غیبت طوسى ، ص 292.
217- کمال الدین ، ج 2، ص 10. امام صادق علیه السّلام فرموده است : ((میان یوسف و یعقوب ، 18 روز فاصله بود؛ وکان بینه وبین والده مسیرة ثمانیة عشر یوما)). اگر یافتن آذوقه - روزى جسم براى انسان آن قدر اهمیت دارد که حاضر است براى یافتن آن ، این مسیر طولانى را بپیماید، آیا سزاوار نیست که براى یافتن امامى که او را رزق معنوى بخشیده است و جانش را سیراب مى کند، شبانه روز در جستجو باشد؟ به راستى ، آیا ما در طلب آن امام عزیز، سستى نکرده ایم ؟
218- ((وهیئى لنا من امرنا رشدا؛ و راه نجاتى براى ما فراهم ساز)).(کهف ، 10) رشد، همان جهت عالى یافتن همه ى استعدادهاى انسان است .
219- غیبت نعمانى ، ص 274، به نقل از: معجم احادیث الامام المهدى ، ج 3، ص 426.
220- یوسف ، 88.
221- یوسف ، 87.
222- یوسف ، 87.
223- یوسف ، 58.
224- احتجاج ، ج 2، ص 602.
225- مکیال المکارم ، ج 1، ص 438.
226- یوسف ، 59.
227- یوسف ، 100.
228- قصص ، 5.
229- یوسف ، 92.
230- یوسف ، 88.
231- یوسف ، 93.
232- یوسف ، 55.
233- یوسف ، 59 - 60.
234- یوسف ، 93.
235- احتجاج ، ج 2، ص 442.

 





کلمات کلیدی: توطئه , پدر مهربان , اقبال همگانى , غیبت
نوشته شده توسط در ۱۳۸٩/۱٠/۱ نظرات شما () | لینک ثابت مطلب
لوگوی ما
منجی موعود
منجی موعود

Ctrl+C جهت کپی کد
امکانات جانبی
بانک اطلاعات سردرد
بانک اطلاعات سردرد

حتما عضو شوید !!؟





Powered by WebGozar




رتبه ما در گوگل

PageRank

Google Pagerank Checker
موقعیت جهانی بازدید کنندگان
Map

Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net
SEO Stats powered by MyPagerank.Net
Seo Monitor



Ping your blog, website, or RSS feed for Free
تماس با ما
ارسال ایمیل فوری به ما
 
نام :
ایمیل :
ادرس سایت / وبلاگ :
عنوان پیام :
متن پیام :
monjimoud.persianblog.ir

Google

در منجی موعود
در كل اينترنت


Web Directory


فال حافظ



Print Friendly and PDF
بهترین لینک های مذهبی
عطش انتظار
یا منتقم الزهرا (ع)
کمیته امام زمان (عج)
لبیک یا مهدی(عج)
ساقی میکده
منتظران منتقم فاطمه
منتظران یوسف زهرا
امام منتظر عجل الله
خواهرم آیــــــــات
یگانه امام علی(ع)
القران واهل البیت
يا امام زمان(عج)
بهشت صالحین
کدامین جمعه؟
عاشقان ولایت
امام زمان(عج)
کریمه اهل بیت
امام اخرالزمان
مهدی یاوران
فقط اباصالح
سرخ و سبز
حجاب
حقیقت
حمایت
گل نرگس
امام زمان
سیر سبز
عجل فرجه
راه بهشت
منتظرظهور
نور المهدي
حس غريب
عصر ظهور
با تو میگویم
تنها منجی
طلبه جوان
شميم ظهور
حامیان ولایت
الهی و ربی من لی غیرک
اولین شهیده حریم امامت
گروهان سایبری بسیج ایران
(عباس من)
تبدارترین زمزمه یک احساس
موسسه شیفتگان صبح آدینه
ســربــازان امــام زمــان (عج)
درباره شیطان پرستی و عرفان
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
صدر
ولایت دات کام
مقدس ترین كتاب دنیا
حقیقت سبز
رسم پرواز
همنشین(گردان سایبری عمار)
گردان سایبری عمار
یا مصور
موج بیدار
عشق به عارفان عبادت است
میثاق (نسیم میعاد)
مي نويسم از شهيدان
اما چه سود؟
هم سنگر
من زنده ام به عشق تو یا صاحب الزمان
گنجینه عفاف
جانم فدای امام نقی(ع)
طلعت آدینه
محفل شمع زینب(سلام الله)


بهترین لینک های سرگرمی و طنز
بهترین لینک های ادبی
بهترین لینک های دانلود- آپلود


بهترین لینک های عاشقانه- فانتزی


tags
,