شعر با موضوع کربلا و حضرت عباس

شعر نوحه سرایی برای شهادت حضرت ابوالفضل العباس در کربلا

به عرصه کربلا کفر چو طغیان گرفت
ظلم جهانگیر گشت نقطه ایمان گرفت
 گلبن گلزار دین خزان شد از باد کین
خار ستم سر به سر دامن بستان گرفت
 بلبل دستانسرا رو به هزیمت نهاد
زاغ سیه روزگاه طرف گلستان گرفت
 فغان لب تشنگان گذشت از کهکشان
حضرت عباس را سکینه دامن گرفت
 گفت تو سقاى آب ما همه در پیچ و تاب !
نتوان یک جرعه آب ز بهر طفلان گرفت ؟!
 عباس با حال زار کشیدش اندر کنار
غبار غم از رخ آن گل پژمان گرفت
 وعده آب روان داد به آن خسته جان
اذن که تا آرد آب از شه عطشان گرفت
 گفت که اى نور عین نو گل باغ حسین
به نرخ گیرم آب اگر که بتوان گرفت
 به دیده اشگبار گشت به مرکب سوار
مشک تهى آب را به دوش ز احسان گرفت
 تیغ مشعشع کشید زهره عدوان درید
پهلوى کردان شکافت عرصه میدان گرفت
 راه فرار از نبرد بست به بهمن ز فن
تیغ گران از کف رستم دستان گرفت
 از تف تیغش فتاد لرزه بر اندام خصم
خال خدنگش هدف چهره کیوان گرفت
 از دم تیغش یکى روى به دوزخ نمود>
<ز آتش قهرش یکى جان بخ نیران گرفت
 ز الحذر و الحذر به گوش فلک گشت کر
زالفرار الفرار سینه گردون گرفت
 در ظلمات سیه سد سکندر شکست
بار دگر همچو خضر چشمه حیوان گرفت
دید که آب فرات موج زنان مى رود
چشمه چشمش ز اشک صورت عمان گرفت
 گفت الا اى فرات چشمه آب حیات
کناره کى تا کنون کسى ز مهمان گرفت ؟!
 ما زعطش در تعب ، تو مى روى خشک لب
مشک پر از آب کرد به کف و سر و جان گرفت
 تیر به چشمش زدند سینه سپر ساخت او
دست ز جسمش فتاد مشک به دندان گرفت
 تیر زدندش به مشک دست ز هستى کشید
ریخت چو آبش به خاک سر به گریبان گرفت
 گفت که اى بینوا مى روى اندر کجا؟
چون ز تو در خیمه ها سکینه پیمان گرفت
 ز ضرب تیغ و سنان گشت تنش غرقه خون
به خاک ، از زین ، مکان آن مه تابان گرفت
 ناله «ادرک اخا» رسید در خیمه ها
غبار غم دامن شاه شهیدان گرفت
 رخت به میدان کشید جامه طاقت درید
بر سر نعشش رسید سرش به دامن گرفت
 دید تنش غرق خون ماه رخش لاله گون
خون زد و چشم ترس به چشم گریان گرفت
 گفت علمدار من ، مونس و غمخوار من
گشتى عمر ترا ورطه طوفان گرفت ؟!
 خیز که در خیمه ها سکینه با اشک و آه
کنون دامن زینب نالان گرفت


/ 0 نظر / 66 بازدید